مرد قصه ها

من نه عاشقم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من...من خودم هستم وتنهایی و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد...

قمار زندگی را به کسی باختم که “تک دل” را با “خشت” برید، جریمه اش”یک عمر”

“حســــرت” شد، باختِ زیبایی بود ……! یادش رفته بود که من یارش هستم نه حریفش

!!!یاد گرفتم به “دل”، “دل” نبندم … یاد گرفتم از روی “دل” حکم نکنم .. “دل” را باید “بُــر” زد

جایش “سنگ” ریخت ..که با “خشت” “تک بــُری” نکنند . . .

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/۱۱ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ توسط علی محمد{ایلیا} نظرات ()


Design By : Pichak