مرد قصه ها

من نه عاشقم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من...من خودم هستم وتنهایی و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد...

باران که می بارد

باید آغوشی باشد

پنجره نیمه بازی

موسیقی باران

بوی خاک...

سرمای هوا...

گره کور دست ها و پاها

گرمای عریان عاشقی

صدای تپش قلبها

باران که می بارد باید کسی باشد…

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۳ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ توسط علی محمد{ایلیا} نظرات ()


Design By : Pichak