مرد قصه ها

من نه عاشقم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من...من خودم هستم وتنهایی و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد...

بیخودی پرسه زدیم
صبحمان شب بشود,
بیخودی حرص زدیم
سهممان کم نشود,


ما خدا را با خود
 سر دعوا بردیم
و قسمها خوردیم,
ما به هم بد کردیم,
ما به هم بد گفتیم,


ما حقیقت هارا
زیر پا له کردیم
و چقدرحظ بردیم
که زرنگی کردیم,
روی هرحادثه ای
حرفی از

عشق زدیم,
از شما میپرسم ما که را 
گول زدیم؟

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٤ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ توسط علی محمد{ایلیا} نظرات ()


Design By : Pichak