مرد قصه ها

من نه عاشقم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من...من خودم هستم وتنهایی و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد...

پشیمان نیستم از آنچه بودم پشیمان نیستم از آنچه هستم

اگر دیوانگی کردم دلـــــــم خواست ز خود بیگانگی کردم دلـــــم خواست اگر تا اوج خود

سوزی پریدم دلــــم خواست اگر لب تشنه از دریا گذشتم دلــــــم خواست به غیر از خود

خوش باور من ...کسـی منــت ندارد بر سر من کسی حال مرا هرگز نفهمیددلیل گریه همو

ازم نپرسیدگناه عالمی را بردم از یاد گناهم را کسی بر من نبخشید...

مــــن و شب پرسه های تلخ تردیــدمــــن و در آن دریای بی پایان ظلمـــت همین هستم

همین خواهم شد از نو ......اگر بار دگر دنیا بیایم .....

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٩ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ توسط علی محمد{ایلیا} نظرات ()


Design By : Pichak