کاش...

کاش خدا از پشت اون ابرها میومد بیرون...

و محکم گوشمو میگرفت و میکشید و میگفت:

آهــــــــــــــــــــــــــــــــــای

همینی که هست انقدر غر نزن...

بعد یواشکی چشمک میزد و میگفت:

غصه نخور،همه چی درست میشه...

/ 4 نظر / 7 بازدید
farhad

خيلي زيبا بود ممنون

الهام

کـــــــــــــــــــــــاش میـــــــــــــــــــــــــــــــــشد[گریه][گریه][گریه]

راحيل ماندگار

زيباترين متن رو تو زندان ساواك روي ديوار سلولي خوندم ك تاريكي وسياهي ديوارش پراز شاعرانه بود؛ اين نيز بگذرد...