باران....

چه سنگین گذشت عصر بارانی ام گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود تا حرفهایم در بستری از بغض بخوابند.....!!!


/ 2 نظر / 7 بازدید
الهام

غــــــــــــــــــم که نوشتن نداره... نفوذ میکند در استخوان هایت .... جاسوس می شود در قلبت.... و آرام آرام از چشم هایت می ریزد بیرون....

blacklove.A.H

دیگر بغضم هم توانایی به دوش کشیدن درد سینه ام را ندارد! این روزها همه ی سنگینی اش سهم قلبم شده...! باران می بارد و من هنوز در جست جوی قطره ی گم شده ام اشک می ریزم!