باختم

چه مقتدرانه مرد بودم

لبهایم خواهش کردن هم بلد نبود

آدمها عابران غریبه ی خیابان بودند

نگاهم بیرحمانه عاقل ترین بود

اما حالا

از این بازنده جز مشتی خشت نمانده

شاید مرده ام

فقط  معنای مرگ را نمیدانم

در این مزرعه ای که مترسکش بودم

فصل سرما بیرحمانه هیزم شدم

این روزها

آدمها عاشقانه خنجر میزنند

عارفانه توضیح میدهند

عاقلانه فراموش میکنند

اما بدان دنیا...

من

جوانمردانه میبخشم

اما

بیرحمانه فراموش نمی کنم..!!

 

 

پ ن :(خسته ام......)

/ 129 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

برنگرد، که بر نمی گردی تو هیچوقت نمی خواهمم داشته باشمت،نترس فقط بیا در خزان خواسته هام کمی قدم بزن تا ببینمت....

آري كراس

[گریه]

حنا

سلام بعد از سه ماه آژ کردم بیا ببین چطوره

فرزانه

چررررررررررررا اینقدر نا امید داداشی؟ تونستی بیا خوشالم میکنی

فرزانه

چررررررررررررا اینقدر نا امید داداشی؟ تونستی بیا خوشالم میکنی

آتنا

سلام وبلاگ باحالي داري،خواستي با تبادل لينك موافقم،خبرم كن[تایید]

tina

to barandei ona bakhtan

پارادایز

با زندگی قهر نکن دنیا منت هیچ کس را نمیکشد!!!