روز خوب خدا

دلم میخواهد بگذارم و بروم

جایی دور از هر آشنا

جایی به بزرگی گمنامترین ها

جایی که احساسم بخوابد تا ابد

جایی که راه گلویم را نبندد هیچ دردی

جایی آن دور که خدا هم هست..

راستش...

سنگین است به دوش کشیدن این همه خیال

هر بار که چرایی میچسبد به این گلو

هق هق کنان التماس میکنم به احساسم

تو را به خالق همان خیال

دست بردار از این زخم کهنه

من دیگر عاشق نیستم........نه نیستم

 

پ ن :(روزهای سپیدم میشنوم صدای نفس کشیدنت را)

 

/ 105 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امپراطور

برای دل "من" همیشه "تو" خواهی ماند... حتی اگر مخاطب تمام این نوشته هایم "او" شوند..!! سلام دوست من... با تبادل لینک موافقی؟[گل]

امپراطور

سلام ایلیا جان ممنون داداش شما هم لینک شدی

انسان

وای چقدر زیبا[دست][دست][دست][هورا][هورا][گل][گل][گل] شعر زیر عکس اول وب شما را من در وبم می نویسم البته با اجازه شما[لبخند]ولی تا میاید اجازه بدیدمن نوشتم[لبخند][دست]

نرگس

هر بار که چرایی میچسبد به این گلو هق هق کنان التماس میکنم واقعا حال این روزای من بود

parisa

شب خوابیدی توی تختت و هی قل میخوری… بعد گوشیتو برمیداری و مینویسی “خوابم نمیبره” سرد میشی، بغض میشی، خرد میشی وقتی که میبینی هیچکسو نداری که اینو واسش بفرستی…

سهیلا

چقدر دوست دارم با خیال راحت یک نفس عمیق بکشم نفسی که پر باشد از بوی آرامش وجود تو ...[گل]

سهیلا

در چشم هایم غرق شو ... و هزار و یک بار به حرمت دقایق عشق پاکی که برایت سپری کرده ام لبخند بزن به چشم هایم نگاه کن ... آثار این چند سال عاشقیم ، آنجاست!!!

زیباست[تایید]

شایسته

گذر زمان همه چیز را حل کرد طبق گفته ات... امروز عاشق تر از دیروز و دیروز عاشق تر از دیروز ها...