پسر کوچولو

پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می روددر یخچال را باز می کندعرق

شرم ...بر پیشانی پدر می نشیندپسرک این را می دانددست می برد بطری آب را بر می

دارد...... کمی آب در لیوان می ریزدصدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم "پدر این را

می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ...

/ 9 نظر / 6 بازدید
ماندانا

سلام ايلياجون دارم وبلاگ درست ميكنم خواستم يه نظربگيرم اسم وبلاگمو چي بزارم.

مريم

[گل]

ماندانا

ايليا حالا خواهش ميكنم چندتااسم براي وبلاگم به من بگو يه كم برام سخته اسم وبلاگموانتخاب كنم حالا يه كمك به من بكن.

ماندانا

ممنون هركدوم انتخاب كردم خبرت ميكنم[ماچ]

ماندانا

سلام اليلياخوبي-تصميم گرفتم اسم وبلاگمو نگاه سرد بزارم ازت ممنونم كه براي انتخاب اسم وبم كمكم كردي-ولي اين سه روز تعطيلي رو قراره بريم همدان-راستي يه مشكل ديگه هم دارم اينكه ادرس ايميلم مشكلي پيداكردمجبورشدم خرابش كنم حالاسرعت اينترنتم پايين نميتونم يه ادرس ايميل براي خودم درست كنم تو راه حلي به نظرت ميرسه.[سوال]

ماندانا

ايليا اگه برم كافينت ادرس ايميل درست مكنن.

ماندانا

راستش ايلياجون راضي به زحمت نيستم الان يادم افتاد برادر يكي ازدوستام كافينت داره ميتونم به دوستم بگم به برادرش بگه يه ادرس ايميل برام درست كنه البته اگه توموافق باشي-ايليايه سوال هم ازت دارم.

ماندانا

ايليا خيلي كنجكاوم بدونم كجايي هستي[لبخند]